موسولینی، فاشیستی که می خواست سزار شود!

شهرت روستای آفیله واقع در تپه های شرق رم، هم به خاطر هوای پاک، روغن زیتون و شراب است و هم به خاطر ستایش از بنیتو موسولینی که هنوز در آن باقی مانده است.

هفته نامه صدا – مهسا جزینی: شهرت روستای آفیله واقع در تپه های شرق رم، هم به خاطر هوای پاک، روغن زیتون و شراب است و هم به خاطر ستایش از بنیتو موسولینی که هنوز در آن باقی مانده است. چهار سال قبل گرایش های فاشیستی در این شهرک بحث های داغی به پا کرد زیرا شهردار آن از بنای یادبود یکی از جنجالی ترین اهالی پیشین این شهر پرده برداری کرد؛ از بنای یادبود رودولفو گراتزیانی یکی از ژنرال های دوره موسولینی که در پایان جنگ جهانی دوم به ارتکاب جنایات جنگی متهم شد و در دو جنگ که ایتالیا برای مستعمره سازی شمال آفریقا در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی به راه انداخت به «قصاب» معروف شد.

این بنای یادبود که از محل اعتبارات عمومی و بر فراز بلندترین تپه شهر ساخته شده است یادآور سبک معماری دوران فاشیستی است. بر فراز آن پرچم ایتالیا در اهتزاز است و بر روی آن کلمات «افتخار» و «میهن» نقش بسته است.

درون این بنای یادبود، تندیس بالاتنه ژنرال گراتزیانی از جنس مرمر ساده قرار گرفته که با نسخه های اصلی صفحه اول روزنامه ها در روز مرگ وی در سال ۱۹۵۵، پلاک خیابانی در این شهرک که زمانی به نام وی شده بود و سیاهه ای از افتخارات و شاهکارهایش احاطه شده است. این بزرگداشت انتقاد شدید سیاستمداران چپ گرا و ستون نوسان برخی از روزنامه های ایتالیا را در پی داشت و پرسش های عمیق تری را پیش کشید که آیا ایتالیا که در آغاز جنگ جهانی دوم در جبهه متحدین و در پایان آن همراه متفقین بود، توانسته است به طور کامل با گذشته اش در دوران جنگ کنار بیاید؟

۸۴۸۵۷۸_۹۴۵

می گویند ایتالیایی ها برخلاف هیتلر در آلمان یا فرانکو در اسپانیا هیچ گاه نتوانستند کاملا از بنیتو موسولینی ملقب به «دوچه» فاصله بگیرند و او همچنان از دید بسیاری از ایتالیایی ها شخصیتی محترم و نمادین است. برای همین وقتی چندی پیش فیلمی مستند که نوع برخورد با جنازه بنیتو موسولینی رهبر ایتالیای فاشیست را نشان می داد، ساخته شد، با انتقاد مطبوعات این کشور مواجه شد.

آهنگر کتابخوان

بنیتو در ۱۹ جولای ۱۸۸۳ در روستای دوویادی پرداپیو متولد شد. نام پدر او آلساندروم موسولینی یک آهنگر و مادرش روزا موسولینی یک معلم مدرسه بود. پدرش یک مارکسیست متعصب و مادرش یک کاتولیک بود. با این که خانواده موسولینی درآمد چندانی نداشت، در خانه آن ها کتاب زیاد بود و بنیتو مطالعه را دوست داشت. بنیتو بچه ای بدخلق بود پسری بود که به ندرت می خندید و دوستی نداشت. این خلق و خو در بزرگسالی نیز تغییر نکرد. دوست داشت تنهابماند و کتاب بخواند تا این که وقت را با دیگران بگذراند، اما مادرش را که همیشه به او می گفت کارهای بزرگی از او بر می آید، می پرستید.

در سال ۱۹۲۸ در زندگینامه اش نوشت: «بیش از هر کش مادرم را دوست داشتم. او خیلی آرام و مهربان و درعین حال نیرومند بود… مادرم نه تنها ما را بزرگ می کرد، بلکه در دبستان هم درس می داد. حتی در آن زمان که درک و فهمم از انسان ها زیاد نبود، غالبا فکر می کردم کار او چقدر وفادارانه و صبورانه است. تنها ترس من ناخشنود کردن او بود.»

۸۴۸۵۷۹_۶۰۹

بنیتو که بچه زورگو و خشنی بود دوست داشت با دیگر بچه ها دعوا راه بیندازد. به یاد می آورد: «بارها با سری که سنگ به آن خورده و شکسته بود، خونین و مالین به خانه برگشتم. ولی بلد بودم که چطور از خودم دفاع کنم.»

موسولینی در کارگاه پدرش به او در آهنگری کمک می کرد. او تحت تاثیر افکار پدرش که مارکسیست بود، اما در بسیاری مواقع اندیشه های ناسیونالیستی را نیز ترویج می کرد، قرار داشت. در سال ۱۹۰۲ برای کار به کشور سوئیس رفت و به دلیل فعالیت های سوسیالیستی از آن کشور اخراج شد. سپس به عنوان مسئول روزنامه حزب سوسیالیست محلی ایتالیا به نام «کارگران آینده» در تورنتو به فعالیت پرداخت.

در این زمان با چزاره باتیستی، سیاستمدار و روزنامه نگار مشهور ایتالیایی آشنا شد و موافقت کرد که در روزنامه او به نام «مردم» به عنوان ویراستار و نویسنده فعالیت کند. در جنگ اول به عنوان سرباز مشغول به خدمت شد و در سال ۱۹۱۷ خدمت او به پایان رسید. پس از پایان خدمت سربازی در ارتش متفقین (احتمالا مستقر در ایتالیا) مشغول به خدمت شد. اطلاع دقیقی از دوران خدمت سربازی او در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین وجود ندارد.

زمانی که رم و دیگر شهرهای بزرگ ایتالیا زیر بمباران متفقین بود موسولینی با هیتلر ملاقاتی انجام دادند تا کاری انجام دهند. در این هنگام بود که موسولینی از مقام فرماندهی کل قوا عزل و ارتش را به پادشاه سپرد. او می دانست که حمایت حزب خود و بسیاری از ایتالیایی ها را از دست داده است. پس از پایان جنگ او از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت و در سال ۱۹۱۹ در تظاهرات فاشیست های میلان که متشکل از ۲۰۰ عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب درآمد.

به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و نسبت به سازماندهی پیراهن مشکی ها که بازوی نظامی حزب بودند اقدام کرد. همین زمان با مارگاریتا سارفاتی که یک یهودی طرفدار فاشیسم و ملقب به مادر یهودی فاشیسم بود، آشنا شد. او بعدها یکی از معشوقه های متعدد موسولینی شد. موسولینی خود را هم مردی جذاب و اهل خانواده و هم دیکتاتوری فولادین نشان می داد.

در سال ۱۹۲۹ او و راکله (همسر دوم موسولینی) پنج بچه داشتند و در خانه ای زیبا زندگی می کردند. خانواده زندیگ راحت، اما ساده ای داشت. موسولینی به بزرگ ترین بچه اش مهر می ورزید و با دیگر فرزندانش رابطه نزدیک نداشت، به علاوه، او همچنان به زنش خیانت می کرد. در پاییز سال ۱۰۳۳ موسولینی رابطه اش را با کلارا پتاچی آغاز کرد که تا زمان مرگش ادامه داشت.

۸۴۸۵۸۰_۸۶۴

موسولینی در طول زندگی از بیشتر مردم فاصله گرفت. او هیچ گاه دوست نزدیک نداشت. به هیچ کس اعتماد نمی کرد و حتی سلام رومی را گسترش داد تا جانشین دست دادن شود، چون از تماس با بیشتر مردم اکراه داشت. موسولینی می گفت رهبر نه همتا دارد، نه دوست و هیچ کس را محرم راز خود نمی کند. موسولینی در اکتبر سال ۱۹۲۲ با ترتیب دادن یک تظاهرات فاشیستی در رم، ویکتور امانوئل سوم پادشاه ایتالیا را وادار به واگذاری پست نخست وزیری به خود کرد و به خود لقب «دوچه» یا پیشوا داد.

در عرض چند سالی بعد از ۱۹۲۴ موسولینی پارلمان ایتالیا را بدل به وجود بی خاصیتی کرده، عده شرکت کنندگان در انتخابات عمومی را کسر نموده و به سانسور مطبوعات پرداخته بود، اتحادیه های کارگران را منحل ساخته و کارگردان را از حق اعتصاب محروم و سایر احزاب سیاسی را به کل منسوخ کرده بود. دستگاه پلیس مخفی دایر و دادگاه های مخصوصی برای محاکمه مخالفین رژیم تاسیس کرد. همچنین تعدادی از سران باند مافیای سیسیل را بازداشت و همزمان شروع به فعالیت های عمرانی کرد؛ از احداث جاده راه آهن تا خشک کردن باتلاق ها و عمران و آبادی ایتالیا. او با انقلاب سبز در ایتالیا خدمت زیادی به کشاورزان کرد و در اندیشه حیای امپراطوری روم باستان و ایجاد امپراطوری جدید ایتالیا بود.

بنابراین در سال ۱۹۲۶ با اعزام ژنرال گراتزیانی به لیبی نسبت به آغاز استعمار آن کشور اقدام کرد و در ماه می سال ۱۹۳۶ با حمله به اتیوپی و فتح آدیس آبابا پایتخت آن کشور و حمله به اریتره و سومالی، مستعمرات شرق آفریقای ایتالیا را بنا نهاد. در جنگ داخلی اسپانیا او و هیتلر به صورت مشترک با ارسال کمک های تسلیحاتی و مستشاران نظامی نسبت به تسلیح ژنرال های شورشی اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو اقدام کردند.

موسولینی و هیتلر در بحران های سودتلند، آنشلوس (الحاق اتریش به آلمان)، چکسلواکی و لهستان و با ایجاد پیمان محور رم- برلین اروپا را به سوی جنگ سوق دادند. قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فروپاشیده بود با حمله به آن کشور موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند.

با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به آلبانی، یونان، یوگسلاوی و در شمال آفریقا با حمله به نیروهای انگلیسی در مصر، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد. پس از نبردالعلمین نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به سیسیل، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت.

جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای آنزیو و مونت کاسینو که از شدیدترین نبردهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد. او از کار برکنار شد و در یک منطقه کوهستانی واقع در شمال ایتالیا تحت نظر قرار گرفت، اما اتواسکورزینی کماندو مشهور آلمانی در یک عملیات محیرالعقول او را ربود و یک دولت دست نشانده آلمان در شمال ایتالیا به رهبری موسولینی تشکیل داد.

۸۴۸۵۸۱_۵۹۰

در روز ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۴۳ میلادی، جهان با حیرت از ماجرای نجات و فرار بنیتو موسولینی از بازداشت خانگی در منطقه دست نیافتنی «لانه عقاب» در کوه «گران ساسو» توسط یک گروه کماندویی اس. اس به فرماندهی سروان اوتواسکورزنی آگاه می شود. هیتلر از او خواست تا به شمال ایتالیا که در اشغال نیروهای آلمانی بود برگردد و ارتش از هم پاشیده ایتالیا را بازسازی کند، با این که موسولینی از نتیجه جنگ در هراس بود ولی قبول کرد. اما سرانجام موسولینی در پایان جنگ در حالی که به اتفاق معشوقه اش در حال فرار بود دستگیر و کشته شد.

هیتلر و موسولینی فقط در مرام و روش سیاسی- نظامی شباهت نداشتند، زندگی شخصی و حتی پایانشان هم شبیه هم بود. هر دو با معشوقه های شان مردند. البته مرگ موسولینی دردناک تر از هیتلر بود. هیتلر و اوا براون این شانس را داشتند که پیش از رسیدن متفقین با مرگ خودخواسته این دنیا را ترک کنند. اما موسولینی به همراه کلارا پتاچی ۲۷ آوریل ۱۹۴۵ در حال فرار به سوییس بود تا از آنجا با هواپیما به اسپانیا برود که در نزدیکی دهکده دونگو توسط گروهی از پارتیزان ها دستگیر و روز بعد تیرباران شد.

پناهگاه زیرزمینی

موسولینی هم مانند آدولف هیتلر پناهگاه های زیرزمینی مقاوم در برابر حملات هوایی داشت پناهگاه زیرزمینی در اصل نبار شراب در زیرزمین یک ویلا بوده است؛ ویلایی متعلق به یک خانواده نجیب زاده ایتالیایی. موسولینی دستور داد این محل را برای اقامت او و خانواده اش آماده کنند. با آغاز جنگ جهانی دوم که در آن ایتالیای فاشیستی شانه به شانه آلمان نازی می جنگید، دوچه (پیشوا) در سال ۱۹۴۰دستور داد پناهگاه را در برابر حملات هوایی مقاوم سازی کنند. دیوارهای بتنی این پناهگاه بیش از یک متر ضخامت دارند و درهای آن در برابر نفوذ هوا عایق بندی شده اند.

این تدبیر برای مقابله با حملات احتمالی با گازهای سمی اندیشیده شده بود. علاوه بر این در سال های دهه ۱۹۴۰ در زیرزمین پناهگاه هایی از این دست دستگاه هایی نصب می شد که از قرار معلوم می توانستند هوای سمی را تصفیه کنند. این پناه گاه یکی از خصوصی ترین عرصه های زندگی موسولینی بود.

۸۴۸۵۸۲_۲۱۴

بالکن بنیتو

چند وقت قبل بازدید از بالکن ویژه ای که بنیتو موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیا طی دوران جنگ جهانی دوم، با حضور در آن رسما جنگ علیه بریتانیا را اعلام کرد، برای عموم آزاد شد. روزنامه دیلی تلگراف نوشته بود، در سال ۱۹۴۰ موسولینی با حضور در این بالکن برای هواداران خود که تی شرت های سیاه به تن کرده بودند، سخنرانی و رسما آغاز جنگ علیه بریتانیا را اعلام کرد.

مقامات ایتالیا برای چندین دهه بود که این بالکن را به دلیل این که یادآور گذشته زشت تاریخی ایتالیا بود از دید عموم پنهان کرده بودند، اما یکی دیگر از دلایل پنهان کردن این یادبود تاریخی، ترسی بود که مقامات ایتالیا از تبدیل آن به فضایی مقدس برای فاشیست های امروزی برجای مانده از آن دوران داشتند. مقامات دولتی ایتالیا سعی کرده بودند تا با آویزان کردن یک پرده تیره بزرگ به درب ورودی بالکن و شلوغ کردن آن با تعدادی میله پرچم و سیستم تهویه هوا، مانع از توجه عموم به این نقطه و اهمیت تاریخی آن شوند.

فرانچسکو گیرو، یکی از مقامات رسمی شورای میراث فرهنگی شهر رم گفته است: این میراث برای مدت های زیادی به حال خود رها شده بود، اما این وضعیت دیگر ادامه پیدا نخواهدکرد. درحقیقت این بالکن یادآور خاطرات تلخ موسولینی و حتی پیش از آن است. ما این خاطرات در حال حاضر تا حد زیادی محو شده اند. شاید اکنون زمان آن رسیده تا به این تابوی قدیمی پایان داده شود. چرا که این بالکن تاریخی تنها مربوط به دوره موسولینی نبوده و پیش از آن نیز وجود داشته و نمایانگر حافظه تاریخی ایتالیاست.

۸۴۸۵۸۳_۵۲۸

ایتالیایی ها و دوچه

فیلم مستند «جسد دوچه» شامل تصاویری هولناک و تاکنون دیده نشده از موسولینی است و در عین حال تماشاگران ایتالیایی را وادار به بررسی علاقه این کشور به رهبر سابق خود می کند. این مستند به کارگردانی فابریزیو لورنتینی فیلم ساز اهل رم بخشی از جنبه های علاقه ایتالیا به موسولینی را به نمایش گذاشته بود. بسیاری از تصاویر «جسد دوچه» هولناک هستند. فیلم شامل نماهایی از صورت ورم کرده موسولینی روزها پس از آویزان ماندن جنازه اش است، در حالی که بر اثر برخورد سنگ و گذر زمان شکلی غیرطبیعی پیدا کرده و نماهایی هم از بدن او که بر اثر شلیک گلوله ها کاملا متلاشی شده، دیده می شود.

روزنامه چپ میانه «لا ریپابلیکا» نوشت: جسد دوچه یک فیلم ترسناک است. یک وبلاگ سینمایی هم نوشت: شوک بزرگترین جذابیت این فیلم است. روزنامه «ایل سوله» هم نوشت: جسد دوچه هنوز زنده است. گروه هم خواستار آن شده اند که دی وی دی های فیلم با برچسب های هشداردهنده همراه باشد تا خریداران در جریان مضامین هولناک آن باشند. مستند «جسد دوچه» براساس کتابی از سرجو لوتزاتو ساخته شده و سال آینده از شبکه دولتی RAI پخش می شود.

روز ۲۹ آوریل جنازه موسولینی، معشوقه اش و دیگر فاشیست هایی که همراه او اعدام شدند به میلان منتقل شد و تا مدت ها با قلاب های مخصوص آویزان کردن گوشت در قصابی ها به صورت وارونه از سقف یک پمپ بنزین آویخته ماند. بعد جسد دوچه در یک گور نامعلوم بیرون میلان دفن شد. سال ۱۹۴۶ گروهی از هواداران موسولینی قبر او را پیدا و جنازه اش را به مکانی نامشخص منتقل کردند. پس از ماه ها جنازه او پیدا و به سردخانه انبار یک اداره پلیس منتقل شد.

مقامات ایتالیایی پس از ۱۰ سال اجازه دادند جنازه دوچه در نزدیکی محل تولدش در شمال ایتالیا به خاک سپرده شود. اکنون مقبره او هر سال ده ها هزار بازدیدکننده دارد. برندا هاوگن نویسنده کتاب «بنیتو موسولینی دیکتاتور فاشیست ایتالیا» نوشته است: «او هیچ گاه بر سر عقیده ای محکم نایستاد. هرجا که به نفعش بود نظرات و عقاید خود را عوض کرد. در سرتاسر زندگی بسته به این که مخاطبش که باید یا این که به این باور برسد که تغییر مشی سیاسی قدرت بیش تری در اختیارش می گذارد، خط مشی خود را عوض می کرد.»




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

من ربات نیستم *