همه چیز درباره رزمی کار ایرانی، قهرمانِ در «قفس»

سالن «ترادکارن» در شهر «یوتوبوری» پر شده است از تماشاگرانی که منتظر نشسته اند تا مبارزه دو فایتر (مبارز) را در رینگی خاص که به آن «کیج»- قفس- می گویند ببینند.

سالن «ترادکارن» در شهر «یوتوبوری» پر شده است از تماشاگرانی که منتظر نشسته اند تا مبارزه دو فایتر (مبارز) را در رینگی خاص که به آن «کیج»- قفس- می گویند ببینند. او بدون اعتنا به سر و صداهای تماشاگران سوئدی، مبارزه را با چند مشت سنگین شروع می کند. حرکات تند و سریعش حضار را شوکه کرده است. بعد از سه راند مبارزه دلهره آور و ناک اوت کردن حریف، حالا دیگر دست اوست که بالا می رود. چند ثانیه بعد روی دیوار قفس مقابل ده ها دوربین، پرچم کشور ایران را می بوسد.

سعید گنجی رزمی کار ایرانی رشته «مبارزه در قفس» در قلب جنگل های شمال کشور سوئد از تمرینات و زندگی اش برایمان می گوید.

یک سال و نیم پیش به عشق قهرمانی در رشته «مبارزه در قفس» کوله پشتی اش را بست و درحالی که پرچم ایران را به دست داشت از مادرش خداحافظی کرد، به او قول داد تا زمانی که کمربند «قهرمانی» در سازمان «یو اف سی»- که معتبرترین سازمان برگزارکننده مسابقات ام ام آی در دنیاست- را به دست نیاورد به ایران برنخواهد گشت.

۷۳۳۱۹۹_۳۴۸

سعید گنجی تا چند سال پیش یکی از اعضای تیم ملی رشته «جوجیستو» در ایران بود ولی مسیر زندگی اش از زمانی تغییر کرد که او با رشته «ام ام ای» آشنا شد. در سال ۱۳۶۵ در تهران به دنیا آمد، اگرچه که اصالتا آذری است: «هشت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و زیر سایه مادرم زندگی ام جلو رفت. ۲۱ سال است که به صورت حرفه ای در بیشتر ورزش های رزمی از جمله تای بوکسینگ، جوجیستو، بوکس، جودو، کاراته و… فعالیت دارم و حدود دو سال است که به صورت حرفه ای ورزش مبارزه در قفس را دنبال می کنم. زمانی که در ایران بودم بارها قهرمانی در رشته های رزمی نصیبم شد و از اعضای تیم ملی ایران در رشته «جوجیستو» بودم، اما ماجرای آشنایی من با رشته هیجان انگیز «ام ام ای» یا همان «مبارزه در قفس» بر می گردد به سال ۲۰۱۱٫»

همه چیز از روسیه شروع شد

قهرمان ایرانی این روزهای رشته مبارزه در قفس سوئد ادامه می دهد: «در سال ۲۰۱۱ همراه تیم ملی جوجیستو برای شرکت در مسابقات جهانی «سامبو» به روسیه رفتم و موفق شدم مقام سوم جهان را کسب کنم اما در همان کشور با رشته ورزشی خیلی خاصی آشنا شدم، این رشته ترکیبی از تمام ورزش های رزمی بود، دوست داشتم درباره این رشته بیشتر بدانم و شروع کردم به تحقیق.

مبارزه قهرمان های این رشته را دیدم و درباره اش مطالب مختلفی را خواندم، در این زمان متوجه شدم این ورزش جزو قوی ترین رشته های رزمی دنیاست و نام این رشته ورزشی «مبارزه در قفس» است. فعالیت در این رشته و یادگیری فوت و فن و تکنیک هایشان بدجور وسوسه ام کرد.»

۷۳۳۲۰۱_۹۹۹

سعید تصمیم گرفت به صورت حرفه ای وارد رشته «مبارزه در قفس» شود برای همین بعد از این که از روسیه به ایران برگشت شروع کرد به انجام تمرین های مختلف تا خود را برای مسابقه در رشته مبارزه در قفس آماده کند: «این ورزش در ایران شناخته شده نبود، مربی و باشگاه «ام ای ای» نیز در ایران وجود نداشت، فکر می کردم اگر با مربیان ماهر در رشته های مختلف رزمی در داخل ایران تمرین کنم می توانم در مسابقات خارج از کشور که به صورت حرفه ای برگزار می شود شرکت کنم و مقام بیاورم.

به همین خاطر بعد از ماه ها تمرین یک ایمیل به یکی از لیگ های حرفه ای زدم و برای اولین بار ۳ سال پیش با هزینه شخصی خودم راهی کشور امارات متحده شدم. این اولین مسابقه حرفه ای من درون قفس بود اما متاسفانه مسابقه را به حریفم باختم. در آن مسابقه سرم شکست و کاری از دستم بر نمی آمد. آنجا بود که با گوشت و استخوان درک کردم ک این رشته را باید در کشورهایی دنبال کنم که حداقل بتوانم زیر نظر مربیان حرفه ای فعالیت داشته باشم. راستش را بخواهید آنقدر به این رشته علاقه مند شده بودم که تنها آرزویم این شده بود که یک روز در قفس بتوانم «تمرین» کنم، چه برسد به این که در قفس «مسابقه» بدهم.»

به مقصد سوئد

سعدی پا روی دلش گذاشت و با این که بسیار به مادرش و ایران وابسته بود ساکش را بست و به قصد یادگیری این هنر رزمی راهی کشوری اروپایی شد: «تحقیق کردم و متوجه شدم سوئد برای من مناسب ترین کشوری است که ورزشکارانش به صورت حرفه ای این روزش را دنبال می کنند، بار و بندیلم را بستم و به این کشور سفر کردم، راستش برایم سوئد یا کشور دیگری فرق نمی کرد، فقط می خواستم به کشوری بروم که بتوانم در آنجا یک مبارز حرفه ای بشوم.»

۷۳۳۲۰۳_۵۷۷

به سوئد آمد و یک سال و نیم با هر سختی ای که بود فقط تمرین کرد. او در این مدت بارها به خاطر هدفش در خیابان خوابید ولی صبح زمانی که آفتاب به صورتش می خورد باز هم با انرژی به سمت باشگاه می رفت و تمرین می کرد. «روزها  شب هایم به سختی در غربت گذشت اما رسیدن به هدفم برایم مهم بود، با کمک یکی از دوستانم برای بازی در یک تیم حرفه ای تست دادم، در تست قبول شدم. همچنین موفق شدم عضو تیم خیلی خوبی در رشته «ام ام ای» بشوم، نام این تیم «گلادیوس» بود، خیلی زود در همین تیم شروع به تمرین کردم. مربی از تمرین های من خوشش آمد، می گفت به روحیه جنگندگی ام اعتماد دارد، این تیم امکانات و تجهیزات خوبی برایم فراهم کرد، حامی مالی ام شد و برایم خانه گرفت تا بتوانم سخت تمرین کنم.»

سعید مدتی در این تیم تمرین هایش را جلو برد اما متوجه شد حضور در این تیم چیزی نیست که او می خواسته است. او به بالاترها فکر می کرد: «مسابقه در این رشته بسیار سنگین است. به همین خاطر در کل دنیا در یک شب، فقط یک مسابقه در سه راند ۵ دقیقه ای برگزار می شود و به صورت زنده در چندین شبکه رسمی پخش می شود.

قهرمان دنیا در این رشته، در طول عمر ورزشی اش با تعداد خیلی کمی مبارزه توانسته است قهرمان شود اما شما در فوتبال می بیند که در یک روز، ده ها بازی در سراسر دنیا برگزار می شود و یا یک قهرمان تکواندو در یک روز شاید ۳ مبارزه هم انجام دهد. من تمام این مسائل را می دانستم اما دوست داشتم سریعتر به بردهای مهم برسم. من خیلی بیشتر از آن چیزی می خواستم که در تیم «گلادیوس» تمرین داده می شد، دست خودم نبود عاشق مبارزه بودم.

قضیه را با مربی ام در میان گذاشتم. او اولین مربی رشته «ام ام ای» من و جزو بنیانگذاران این رشته در سوئد بود، خیلی آدم دوست داشتنی ای است، گفت که می تواند موافقت کند تا من به تیم های دیگر بروم و به آنچه می خواهم برسم اما باید قراردادم با این تیم را فسخ کرده و امکاناتی را که تیم در اختیارم گذاشته بود به تیم برگردانم. هدفم برایم مهمتر از امکانات بود و به همین خاطر پیشنهادش را قبول کردم و بعد از فسخ قرارداد، راهی شهر استکهلم شدم.»

تمرین در آل استار

او حالا دیگر یک مبارز آزار بود و می توانست در باشگاه «آل استار»- از بهترین باشگاه های «ام ام ای»- که ورزشکاران بنام دنیا در آنجا تمرین می کردند تمرین هایش را جلو ببرد، ورزشکار جوان ایرانی تمرینات خود را در این باشگاه یک ما و نیم جلو برد. با خنده می گوید یکی از خاطرات شیرین ورزشی اش به همین باشگاه بر می گردد: «حضور در آل استار برایم رویا بود. حالا دیگر من در آل استار بودم و باید از این موقعیت استفاده می کردم، رضا مددی که یکی از بهترین های این رشته در دنیاست در همین باشگاه تمرین می کرد، با بودن او دیگر زیاد احساس غربت نمی کردم. او حسابی حمایتم می کرد و از تجربه هایش برایم گفت. هر روز به من انرژی می داد و در تمرین های سخت، کنارم بود.

۷۳۳۲۰۴_۳۵۹

از طرفی فرشاد فارسیانی نیز کمکم می کرد تا در مبارزه هایم اشتباه نکنم.»

هر ورزشکاری خاطرات تلخی هم در دوره ورزشی اش دارد اما سعید از این خاطره ها به عنوان تجربه یاد می کند و می گوید برای هدف باید جنگید و بهانه نیاورد: «یکی از تلخ ترین خاطره های ورزشی ام به یک ماه پیش بر می گردد زمانی که فردای آن روز باید به قفس می رفتم و با حریف نروژی ام مبارزه می کردم، شاید هیچ ورزشکار حرفه ای تاکنون در این موقعیت قرار نگرفته باشد، جالب است بدانید من شب قبل از مبارزه ام، مکانی برای استراحت نداشتم و به سختی ساعت ۱۲ شب به خانه یکی از دوستانم رفتم و فردای آن روز راهی میدان مسابقه شدم.»

سعید با خنده ادامه می دهد: « فکرش را بکنید، می گویند ورزشکارها باید شب قبل از مبارزه و یا مسابقه خوب بخوابند و استراحت کنند اما به هر حال من خوشحالم که در این موقعیت هم توانستم پرچم ایران را بالا ببرم. قبل از مسابقه به دوستانم گفتم که من فردا بازی را می برم و پرچم کشورم را بالای قفس خواهم برد، گفتند اگر بخواهی اسپانسر بگیری، باید با پرچم سوئد بالای قفس بروی تا حامی های مالی برای قرارداد با تو سر و دست بشکنند. در جواب آنها گفتم من یک ایرانی هستم و این را هیچ وقت فراموش نمی کنم. درست است که از کشورم خارج شده ام تا بتوانم این هنر رزمی را ادامه بدهم اما این مساله باعث نمی شود که یادم بروم که آمده ام اینجا با سختی کارم را جلو ببرم و قهرمان ایرانی این رشته باشم.»

۷۳۳۲۰۵_۱۶۰

گیوتین روی گردن حریف

او از روز مسابقه می گوید، از روزی که شاید ورزشکار زنده از میدان بیرون نیاید: «هر ورزش حرفه ای، خطر مگر را هم به همراه دارد، شاید در وسط زمین فوتبال هم فوتبالیستی بمیرد یا در روی تاتمی، تکواندوکاری سخت مجروح شود، من به قفس هم اینگونه نگاه می کنم و به همین خاطر هیچ ترسی از قفس ندارم، اگرچه که ممکن است از نگاه مردم عادی این ورزش بسیار خطرناک تر از سایر رشته های ورزشی باشد اما به هر حال این رشته هم اصول و قواعد خاصی دارد و اگر خلاف حرکت های شناخته شده حرکتی انجام شود با ورزشکار برخورد می شود. راستش را بخواهید قبل از شروع مبارزه، اصلا استرس نداشتم.

صدای همهمه زیاد بود ولی روی من تاثیری نداشت، وقتی قفس را دیدم با خنده رو به قفس گفتم «بالاخره بهتر رسیدم» آن هم بعد از یک سال و نیم سختی، حالا آمدم که حقم را از تو بگیرم.» او وارد میدان مبارزه یا همان قفس شد تا با برد بیرون بیاید، همه چیز به نفع ورزشکار جوان پیش می رفت، حریف به شدت ترسیده بود و سعید از حرکات او می توانست بفهمد که به شدت ترسیده بود و سعید از حرکات او می توانست بفهمد که به شدت گیج شده است، اما ناگهان ورق برگشت.

او با هیجان از راند دوم مسابقه می گوید: «حریفم قهرمان چندین دوره از مسابقه جوجیستو در کشورش بود، خیلی خوب مقابل فن های من عکس العمل نشان می داد اما م نقوی تر بودم، فقط یک لحظه در راند دوم همه چیز عوض شد و نزدیک بود او زانوی سمت راست من را بشکند اما توانستم از آن تکنیک فرار کنم، بعد از آن حمله ناتمام، دو بار فن گیوتین را که یکی از فن های بسیار دردناک رشته جوجیستو است و می تواند فرد را خفه کند، را روی او اجرا کردم.»

۷۳۳۲۰۶_۷۴۳

و پیروزی…

او بعد از ۳ راند دستش بالا رفت و مقابل لنز ده ها دوربین نشان داد که یک ایرانی، قهرمان این رشته شده است. «پرچم ایران در طول این یک سال و نیم همیشه همراه من بود و تا دریافت کمربند از سازمان یو اف سی همراه من خواهد بود.

راستش را بخواهید یکی از آرزوهای من در غربت این است که روزی بشنوم در ایران این ورزش فدراسیونی برای خودش دارد و به صورت رسمی پیگیری می شود. مطمئن باشید هر جای جهان باشم و هر چقدر هم کمربند قهرمانی در این رشته داشته باشم زمانی که بشنوم تیم ملی در این رشته داریم به کشور بر می گردم و در تیم ملی ایران فعالیت می کنم.»

ورزشکار ایرانی این روزها به شدت و با قدرت تمرین می کند: «ورزشکار حرفه ای شغلش ورزش است اما خب موقعیت این روزهای من فرق دارد، من به خاطر پول و شهرت این رشته را دنبال نمی کنم حتی بعد از مسابقه مبلغی را که به عنوان جایزه به من دادند به مادرم هدیه کردم و برای او فرستادم، اگر روزی هم به جایی برسم که بتوانم از این ورزش درآمد خوبی کسب کنم هیچ وقت بچه های کار و یتیم ها را فراموش نمی کنم.»

سعید این روزها برگ برنده دیگری در یکی از صفحه های اجتماعی خودش رو کرده است. او پس از کسب مقام قهرمانی، در اینستاگرام خود طرفدارانش را به کمک به موسسه های محک و شیرخوارگاه آمنه و… دعوت کرد. طرفداران او از همه جای دنیا با کمک به این موسسه های خیریه و ارسال فیش به آدرس اینترنتی او یک جایزه می گیرند: «من خودم بچه کار بودم، من با یتیمی بزرگ شدم به همین خاطر همیشه دوست داشتم اگر به جایی رسیدم به کسانی که وضعیتی مشابه من دارند کمک کنم، همیشه جهان پهلوان تختی الگویم بوده و الگویم خواهد ماند. دوست دارم مانند او هوای همه کودکان کار و یتیم را داشته باشم.»




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

من ربات نیستم *